حال عجیب :)

ساعت ۳٫۱۸ صبحه و من دوباره بی خواب شدم. دلم تنگه برای روزایی که فکر هم نمیکردم انقدر خاطره خوبی بشه برام ولی شد. برای روزا و شبایی که دلم میلرزید از احساس بی پناهی و وجود یه ادم که انقدر بهش امنیت میداد که دنیا هم اگر خراب میشد توان جنگیدن باهاش رو داشتم. …

ادامه مطلب