نامه ای به فرزند عزیزم

بابایی سلام الان که دارم مینویسم نمیدونم این نامه مجازی میمونه یا چند سال دیگه اگه زنده بودم و با چشمام دیدمت ؛ بعداز اینکه محکم بغلت کردم یواشکی بذارمش روی میز تحریرت ات تا بخونیش. بابایی دنیا قشنگه ؛ خیلی هم قشنگه ولی اینو بدون که بی رحمه. همونقدر که قشنگه و روزا و …

ادامه مطلب

همین بغض سنگی خفم میکنه

ساعت ۱٫۴۹ شبه همین الان از خونه عمو اینا برگشتیم از خواب دارم میمیرم ولی تمام اتوبان یادگار رو موقع برگشت داشتم فکر میکردم برسم لپ تاپ باز کنم و بنویسم. بنویسم. فقط بنویسم. قلبم درد میگنه. چهارتا امریکانو دبل شات خوردم و هر لحظه دارم فکر میکنم قلبم از جا در بیاد. رضا صادقی …

ادامه مطلب

حال عجیب :)

ساعت ۳٫۱۸ صبحه و من دوباره بی خواب شدم. دلم تنگه برای روزایی که فکر هم نمیکردم انقدر خاطره خوبی بشه برام ولی شد. برای روزا و شبایی که دلم میلرزید از احساس بی پناهی و وجود یه ادم که انقدر بهش امنیت میداد که دنیا هم اگر خراب میشد توان جنگیدن باهاش رو داشتم. …

ادامه مطلب

اومدنت چه شیرین

امشب موقع برگشت طبق معمول داشتم ترک عمر میلاد درخشانی رو گوش میدادم. زل زده بودم به خط های سفید اتوبان و رانندگی میکردم. از اولین روزی که دیدمش اومد جلوی چشمم تا شبای زمستونی که دست همو میگرفتیم و از کلاس زبان اش تا میدون انقلاب پیاده میرفتیم. حس عجیبی که هیچوقت نداشتم. وقتایی …

ادامه مطلب

امسالم گذشت

پارسال ؛ دقیقا شب آخر سال بود که رفتم از میدون ولیعصر یه دست کت و شلوار مشکی خریدم با کفش. موقع برگشت از اونجایی که ماشین نداشتم و اون موقع ها کافه لمیز ونک زیاد میرفتم ؛ اسنپ گرفتم و رفتم اونجا. توی راه زنگ زدم به حمید ( داداشم ) ؛ گفتم بیایید …

ادامه مطلب

حرف آخر :)

امسالم گذشت … با همه ی خوبی ها و بدی هاش ، با همه ی لبخندها و گریه هاش با همه ی روزای سخت و آسونش ، با همه ی بودن ها و نبودناش چند چندی ؟ بیشتر باختیم یا بردیم ؟ آخرین باری که لج کردیم به نفع کی بود ، آخرین باری که نبخشیدیم …

ادامه مطلب

خود بزرگ بینی

آدم هایی که روح بزرگی دارند عقده های کمتری دارند. شعور بیشتری دارند و قلب مهربان تری برای همین نباید از آنها ترسید در مقابل آدم های کوچک و حقیر با عقده های بزرگ ترسناک اند چون از صدمه زدن به دیگران هراسی ندارند چقدر این جمله دلنشینه: افکار هر انسان میانگین افکار پنج نفری …

ادامه مطلب

بی معرفت های آدم نما یا آدم های بی معرفت

از قدیم که یادم میاد کلا آدم خونگرمی بودم. با همه سریع ارتباط برقرار میکردم و میکنم. زود دوست میشم با آدما. سعی میکنم از خودم بدونم شون. از کمک کردن های بدون توقع گرفته تا خوشحالی و ناراحتی با شادی و غم شون. نمیخوام بگم همشون ولی درصد زیادی تا زمانی باهات خوبن که …

ادامه مطلب

دکتر علیرضا شیری

سلام معمولا شبها که از سرکار بر میگردم از چهارراه پارک وی تا سر نیایش پیاده میرم. بعضی وقتام تا میدون ونک پیاده میرم. اگه مثل خیلی ها بگید چرا؟! جوابش اینه که توی کل تهران من عاشق خیابون ولیعصر هستم ؛ ینی به نظرم هیچ نقطه ای از تهران مثل خیابون ولیعصر نیست. معمولا …

ادامه مطلب

آدمهای هم فرکانس

آدمهای هم فرکانس همدیگه رو پیدا میکنند حتی از فاصله های دور ؛ از انتهای افق های دور و نزدیک ؛ انگار آنها باید در یک مدار باشند تا یک روز و یک جا با هم برخورد کنند. آنوقت میشوند همدم ؛ میشوند دوست ؛ میشوند رفیق. حرف هایشان می شود آرامش نباشنددلتنگ هم می …

ادامه مطلب