حال عجیب :)

ساعت ۳٫۱۸ صبحه و من دوباره بی خواب شدم. دلم تنگه برای روزایی که فکر هم نمیکردم انقدر خاطره خوبی بشه برام ولی شد. برای روزا و شبایی که دلم میلرزید از احساس بی پناهی و وجود یه ادم که انقدر بهش امنیت میداد که دنیا هم اگر خراب میشد توان جنگیدن باهاش رو داشتم. …

ادامه مطلب

اومدنت چه شیرین

امشب موقع برگشت طبق معمول داشتم ترک عمر میلاد درخشانی رو گوش میدادم. زل زده بودم به خط های سفید اتوبان و رانندگی میکردم. از اولین روزی که دیدمش اومد جلوی چشمم تا شبای زمستونی که دست همو میگرفتیم و از کلاس زبان اش تا میدون انقلاب پیاده میرفتیم. حس عجیبی که هیچوقت نداشتم. وقتایی …

ادامه مطلب

خود بزرگ بینی

آدم هایی که روح بزرگی دارند عقده های کمتری دارند. شعور بیشتری دارند و قلب مهربان تری برای همین نباید از آنها ترسید در مقابل آدم های کوچک و حقیر با عقده های بزرگ ترسناک اند چون از صدمه زدن به دیگران هراسی ندارند چقدر این جمله دلنشینه: افکار هر انسان میانگین افکار پنج نفری …

ادامه مطلب

بی معرفت های آدم نما یا آدم های بی معرفت

از قدیم که یادم میاد کلا آدم خونگرمی بودم. با همه سریع ارتباط برقرار میکردم و میکنم. زود دوست میشم با آدما. سعی میکنم از خودم بدونم شون. از کمک کردن های بدون توقع گرفته تا خوشحالی و ناراحتی با شادی و غم شون. نمیخوام بگم همشون ولی درصد زیادی تا زمانی باهات خوبن که …

ادامه مطلب

دکتر علیرضا شیری

سلام معمولا شبها که از سرکار بر میگردم از چهارراه پارک وی تا سر نیایش پیاده میرم. بعضی وقتام تا میدون ونک پیاده میرم. اگه مثل خیلی ها بگید چرا؟! جوابش اینه که توی کل تهران من عاشق خیابون ولیعصر هستم ؛ ینی به نظرم هیچ نقطه ای از تهران مثل خیابون ولیعصر نیست. معمولا …

ادامه مطلب

آدمهای هم فرکانس

آدمهای هم فرکانس همدیگه رو پیدا میکنند حتی از فاصله های دور ؛ از انتهای افق های دور و نزدیک ؛ انگار آنها باید در یک مدار باشند تا یک روز و یک جا با هم برخورد کنند. آنوقت میشوند همدم ؛ میشوند دوست ؛ میشوند رفیق. حرف هایشان می شود آرامش نباشنددلتنگ هم می …

ادامه مطلب

معمولی بودن شجاعت میخواهد

فهمیده ام که معمولی بودن شجاعت میخواهد آدم اگر یاد بگیرد معمولی باشد نه نقاشی را میگذارد کنار؛ نه دماغش اگر معمولی است را عمل میکند؛ نه غصه میخورد که ماشینش معمولی است؛ نه حق غذا خوردن در یک سری از رستوران های معمولی را از خودش میگیرد؛ نه حق لبخند زدن به یک سری …

ادامه مطلب

آدم ها را متوقع بار نیاور

ما در دنیایی زندگی میکنیم که وقتی به یک کسی خوبی کردیم و خوبی کردیم و خوبی کردیم؛ روزی که یکهو خوبی نکنیم ما از نظر او آدم بدی هستیم! شما نمیتوانید بگویید من ده بار به یک کسی خوبی کردم؛ بار یازدهم که نخواستم یا نتوانستم کاری برایش انجام دهم چرا از نظر او …

ادامه مطلب

کاش میشد با خدا حرف زد

سلام من همیشه یه آرزو توی دلم دارم که هیچوقتم نگفتمش جایی. میگم کاش میشد با خدا حرف زد. حرف که میزنیم هممون. منظورم اینه که ای کاش میشد تلفنی باهاش حرف زد یا مثلا باهاش چت کرد:) یه موقع فکر نکنید عقلم رو از دست دادم هااا. نه! خب من همیشه باهاش حرف میزنم …

ادامه مطلب