مارادونا و دیگر هیچ

مارادونا مدتی به خاطر افسردگی پس از ترک اعتیاد در تیمارستان بستری بود. وقتی مرخص شد حرف قشنگی زد: اونجا دیوانه های زیادی بودند، یکی میگفت من چگوارا هستم؛ همه باور میکردن. یکی میگفت من گاندی ام؛ همه قبول میکردن. ولی وقتی من گفتم مارادونا هستم همه خندیدن و گفتن هیچ کس مارادونا نمیشه…!! اونجا…

نامه ای به فرزندم

بابایی سلام الان که دارم مینویسم نمیدونم این نامه مجازی میمونه یا چند سال دیگه اگه زنده بودم و با چشمام دیدمت ؛ بعداز اینکه محکم بغلت کردم یواشکی بذارمش روی میز تحریرت ات تا بخونیش. بابایی دنیا قشنگه ؛ خیلی هم قشنگه ولی اینو بدون که بی رحمه. همونقدر که قشنگه و روزا و…

همین بغض سنگی خفم میکنه

ساعت ۱٫۴۹ شبه همین الان از خونه عمو اینا برگشتیم از خواب دارم میمیرم ولی تمام اتوبان یادگار رو موقع برگشت داشتم فکر میکردم برسم لپ تاپ باز کنم و بنویسم. بنویسم. فقط بنویسم. قلبم درد میگنه. چهارتا امریکانو دبل شات خوردم و هر لحظه دارم فکر میکنم قلبم از جا در بیاد. رضا صادقی…

حال عجیب :)

ساعت ۳٫۱۸ صبحه و من دوباره بی خواب شدم. دلم تنگه برای روزایی که فکر هم نمیکردم انقدر خاطره خوبی بشه برام ولی شد. برای روزا و شبایی که دلم میلرزید از احساس بی پناهی و وجود یه ادم که انقدر بهش امنیت میداد که دنیا هم اگر خراب میشد توان جنگیدن باهاش رو داشتم.…

اومدنت چه شیرین

امشب موقع برگشت طبق معمول داشتم ترک عمر میلاد درخشانی رو گوش میدادم. زل زده بودم به خط های سفید اتوبان و رانندگی میکردم. از اولین روزی که دیدمش اومد جلوی چشمم تا شبای زمستونی که دست همو میگرفتیم و از کلاس زبان اش تا میدون انقلاب پیاده میرفتیم. حس عجیبی که هیچوقت نداشتم. وقتایی…

امسالم گذشت

پارسال ؛ دقیقا شب آخر سال بود که رفتم از میدون ولیعصر یه دست کت و شلوار مشکی خریدم با کفش. موقع برگشت از اونجایی که ماشین نداشتم و اون موقع ها کافه لمیز ونک زیاد میرفتم ؛ اسنپ گرفتم و رفتم اونجا. توی راه زنگ زدم به حمید ( داداشم ) ؛ گفتم بیایید…

خود بزرگ بینی

آدم هایی که روح بزرگی دارند عقده های کمتری دارند. شعور بیشتری دارند و قلب مهربان تری برای همین نباید از آنها ترسید در مقابل آدم های کوچک و حقیر با عقده های بزرگ ترسناک اند چون از صدمه زدن به دیگران هراسی ندارند چقدر این جمله دلنشینه: افکار هر انسان میانگین افکار پنج نفری…

بی معرفت های آدم نما یا آدم های بی معرفت

از قدیم که یادم میاد کلا آدم خونگرمی بودم. با همه سریع ارتباط برقرار میکردم و میکنم. زود دوست میشم با آدما. سعی میکنم از خودم بدونم شون. از کمک کردن های بدون توقع گرفته تا خوشحالی و ناراحتی با شادی و غم شون. نمیخوام بگم همشون ولی درصد زیادی تا زمانی باهات خوبن که…

دکتر علیرضا شیری

سلام معمولا شبها که از سرکار بر میگردم از چهارراه پارک وی تا سر نیایش پیاده میرم. بعضی وقتام تا میدون ونک پیاده میرم. اگه مثل خیلی ها بگید چرا؟! جوابش اینه که توی کل تهران من عاشق خیابون ولیعصر هستم ؛ ینی به نظرم هیچ نقطه ای از تهران مثل خیابون ولیعصر نیست. معمولا…