دکتر علیرضا شیری

سلام معمولا شبها که از سرکار بر میگردم از چهارراه پارک وی تا سر نیایش پیاده میرم. بعضی وقتام تا میدون ونک پیاده میرم. اگه مثل خیلی ها بگید چرا؟! جوابش اینه که توی کل تهران من عاشق خیابون ولیعصر هستم ؛ ینی به نظرم هیچ نقطه ای از تهران مثل خیابون ولیعصر نیست. معمولا …

ادامه مطلب

آدمهای هم فرکانس

آدمهای هم فرکانس همدیگه رو پیدا میکنند حتی از فاصله های دور ؛ از انتهای افق های دور و نزدیک ؛ انگار آنها باید در یک مدار باشند تا یک روز و یک جا با هم برخورد کنند. آنوقت میشوند همدم ؛ میشوند دوست ؛ میشوند رفیق. حرف هایشان می شود آرامش نباشنددلتنگ هم می …

ادامه مطلب

معمولی بودن شجاعت میخواهد

فهمیده ام که معمولی بودن شجاعت میخواهد آدم اگر یاد بگیرد معمولی باشد نه نقاشی را میگذارد کنار؛ نه دماغش اگر معمولی است را عمل میکند؛ نه غصه میخورد که ماشینش معمولی است؛ نه حق غذا خوردن در یک سری از رستوران های معمولی را از خودش میگیرد؛ نه حق لبخند زدن به یک سری …

ادامه مطلب

آدم ها را متوقع بار نیاور

ما در دنیایی زندگی میکنیم که وقتی به یک کسی خوبی کردیم و خوبی کردیم و خوبی کردیم؛ روزی که یکهو خوبی نکنیم ما از نظر او آدم بدی هستیم! شما نمیتوانید بگویید من ده بار به یک کسی خوبی کردم؛ بار یازدهم که نخواستم یا نتوانستم کاری برایش انجام دهم چرا از نظر او …

ادامه مطلب

کاش میشد با خدا حرف زد

سلام من همیشه یه آرزو توی دلم دارم که هیچوقتم نگفتمش جایی. میگم کاش میشد با خدا حرف زد. حرف که میزنیم هممون. منظورم اینه که ای کاش میشد تلفنی باهاش حرف زد یا مثلا باهاش چت کرد:) یه موقع فکر نکنید عقلم رو از دست دادم هااا. نه! خب من همیشه باهاش حرف میزنم …

ادامه مطلب