برای مشاهده نتایج کلید Enter و برای خروج کلید Esc را بفشارید.

همین بغض سنگی خفم میکنه

ساعت ۱٫۴۹ شبه همین الان از خونه عمو اینا برگشتیم

از خواب دارم میمیرم ولی تمام اتوبان یادگار رو موقع برگشت داشتم فکر میکردم برسم لپ تاپ باز کنم و بنویسم. بنویسم. فقط بنویسم.

قلبم درد میگنه. چهارتا امریکانو دبل شات خوردم و هر لحظه دارم فکر میکنم قلبم از جا در بیاد.

رضا صادقی اهنگاش همیشه ارومم میکنه. توی ماشین داشتم غرور رو گوش میدادم.

همین بغض سنگی خفم میکنه.

راست میگه.

گاهی وقتا انقدر بغض داریم و حتی عزیزترین و نزدیکترین کسمون هم دیگه نمیتونه مرهم باشه.

این بغض سنگی شاید خفم کنه.

همین دو هفته پیش بود یکی بهم گفت ادما وقتی کسی رو دوست دارن تمام سیاست های رفتاریشون میره کنار و با تمام وجود و از ته قلبشون کاری رو انجام میدن یا حرفی رو میزنن.

چند وقتیه دائما به این جمله فکر میکنم. بزرگ شدن هزینه سنگینی داره. هزینه سختی داره.

گاهی صدای شکسته شدن استخون هات رو میشنوی. گاهی فکر میکنی بدون هیچ گناهی دارن از روت رد میشن.

بعضی وقتها فکر میکنی بی دست و پا ترین و گیج ترین و خنگ ترین ادم روی زمینی. تاحالا پیش اومده؟

وقتی صمیمی ترین دوستت ازت قرض میگیره و بعد از ۶ ماه میفهمی سرت کلاه گذاشته..

وقتی با حسن نیت و عشق و با تمام وجودت و قلبت برای عزیزترین افراد دور و اطرافت کاری انجام میدی و با رفتارشون یه جوری وانمود میکنن که انگار وظیفه ت بوده و اخرشم حس میکنی با مشت دارن میکوبن توی دهنت.

وقتی با احترام حرف میزنی و با بی ادبی جوابت رو میدن.

وقتی تو از کسی هیچ توقعی نداری و همه ازت توقع دارن.

وقتی تو فقط باید ساکت باشی تا مبادا به کسی بر بخوره.

وقتی چیزی نمیگی که ناراحت نشن.

وقتی فکر میکنی میبینی همیشه مراقب همه چیز بودی که کسی ناراحت نشه ؛کسی نرنجه ؛ کسی بهش بر نخوره ؛ کسی بهت حس بد نداشته باشه تا یه وقت خدایی نکرده دیدشون نسبت بهت منفی نشه.

وقتی از درون اشفته ای و در ظاهر باید بخندی چون مشکلات شخصی ت ربطی به کسی نداره.

وقتی احترام میذاری و بی احترامی میبینی.

وقتی اروم حرف میزنی و سرت داد میزنن.

وقتی هوای همه رو سعی میکنی داشته باشی و بقیه خوردت میکنن.

وقتی

وقتی

وقتی

وقتی

این روزا توی سرم پر از اینوقتی هاست.

اینروزا توی سرم اشوبه

نکنه من بی دست و پا ترین و احمق ترین و ساده لوح ترین ادم روی این زمینم؟

تاحالا شده وسط میدون تجریش یهو بشینین و ادما رو نگاه کنین فکر کنین بی پناه ترین ادم روی زمینین؟

خیلی وقتا با خدا حرف میزنم و خیلی چیزا ازش میخوام.

خدا همیشه میخنده

گاهی وقتا فکر میکنم خدایی که پدر و مادر رو به این مهربونی افریده چطور میتونه خودش نامهربون باشه؟

ته دلم همیشه خدا رو داشتم. خیلی وقتا اگه ۱ سانتی متر دیگه خم میشدم میخوردم زمین ولی نذاشت.

توی تمام راه برگشت همین یه جمله توی ذهنم بود. ” همین بغض سنگی خفم میکنه ”

تحمل این بغض سنگی سخته ولی چشمامو میبندم و فکر میکنم. فکر میکنم به روزایی که خدا نذاشت بخورم زمین.

یقینن از اینجا به بعدم نمیذاره.

همین

علیرضا پیر

همیشه عادت داشتم به نوشتن روزانه هام. اینجا دنیای شخصی منه. فارغ از هر قضاوتی فقط گوش کن. روزانه هام رو مینویسم در جهت حفظ و ادامه یه عادت قدیمی :)

https://www.alirezapir.com