برای مشاهده نتایج کلید Enter و برای خروج کلید Esc را بفشارید.

اولین نوشته من

سلام

ساعت ۱۱٫۱۹ شب به وقت تهران

منم تازه رسیدم خونه

روز آخر شهریوره ولی هنوز گرمه

البته هوا بعدازظهرها پاییزی شده. ابری میشه و گاهی هم به سمت بارونی میره و شبا هم تقریبا خنک تر شده ولی از اونجایی که گرمایی ام همچنان گرمم هست.

کولر روشنه و طبق یه عادت قدیمی رفتم زیر لحاف ( خیلی کیف میده خدایی )

امید نعمتی هم داره پخش میشه از لپ تاپ ام. ( هفته پیش از باغ موزه هنر آلبومش رو خریدم. امسش حرمان هست. حالا سرفرصت مینویسم که چقدر عشقه این آلبوم )

اقا جاتون خالی همین الان آسمون روشن و خاموش شد ؛ رعد و برق زد و فکر کنم یه بارون باحالی بگیره تا چند دقیقه دیگه.

خلاصه که حال آرومی دارم.

با اینکه از سرکار که اومدم نشستم چندتا مطلب تخصصی راجع به سئو و تبلیغات دیجیتال خوندم و بعد از شام هم زبان خوندم ؛ احساس خسته گی نمیکنم.

دوست دارم اولین پستم رو بنویسم آخه بعد از حداقل ۱۰ سال از آخرین پست هایی که زمانی توی بلاگم مینوشتم دوباره دارم شروع میکنم به نوشتن روزمره هام.

اون زمانا سن و سالم کمتر بود. از یه جایی به بعد دیدم چیزایی که مینویسم به دنیام نزدیک نیست. متاسفانه یا خوشبختانه با کمی اغراق مخلوط شده بودن.

خلاصه که بستم بلاگم رو. ( اون موقع ها بلاگفا خیلی روی بورس بود و دنیایی داشت. آدما میرفتن توی بلاگ های همدیگه نظر میذاشتن و همدیگه رو دعوت میکردن که از بلاگ اونا هم دیدن کنن.تازه آفر هم میدادن که تبادل لینک کنن برای بازدید بیشتر … واااااای یادش به خیر )

آره خلاصه چند وقته زده به سرم که دوباره بنویسم.

ولی این بار خودمم ؛ خود خودم بدون اغراق.

هممون در طول روز هیاهوی خودمون رو داریم.

به نظرم با نوشتن میشه تا حدی به آرامش رسید.

از عادت های من اینه که کافه زیاد میرم چون عاشق و دلداده و شیدای قهوه هستم.

قهوه ترک ؛ اسپرسو ؛ قهوه دمی ؛ کمکس ؛ فرانسه ؛ قهوه موکا ؛ کافه لته و…..

البته تا حدی هم از پس درست کردنشون بر میام ولی قهوه خوردن توی کافه یه حال دیگه ای داره.

اره خلاصه اینو گفتم که بگم از یه کافه رفتن ساده تا تجربه های یه سفر توی دل جنگل یا معرفی یه آلبوم موسیقی خفن مثل حرمان از امید نعمتی که همین الان هم دارم گوشش میدم ( برای بار دهم از اول تا آخر دوره شده ) ؛ براتون مینویسم.

خیلی چاکریم

به دنیام خوش اومدی رفیق جان 🙂